گاه می انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس می گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسی می شنوی، روی تو را
كاشكی می ديدم .
شانه بالا زدنت را - بی قيد -
و تكان دادن دستت كه- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه ، عجيب ،
خبر مرگ مرا با تو چه كس می گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسی می شنوی، روی تو را
كاشكی می ديدم .
شانه بالا زدنت را - بی قيد -
و تكان دادن دستت كه- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه ، عجيب ،
عاقبت مرد ؟ -افسوس !
كاشكی می ديدم !
من به خود می گويم :
چه كسی باور كرد
جنگل جان مراآتش عشق توخاكستر كرد ؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۵ ساعت 12:55 توسط سامان
|
شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد