وآنگاه ..... خداتوجیه راآفرید

 

 

نخست افاضات : (.... کاش دیگران را آنطور قبول کنی که هستند نه آنگونه که دوست داری باشند ، چراکه دیگران نیز تو را آنگونه که هستی پذیرفته اند و اگر غیر از این می بود همه در عذاب بودند. کاش موقعیتهای حساس زندگی دیگران را درک می کردی / کاش عذر دیگران را بدون اینکه لوث شده و حرمت شکنی گردد با حرمت و فروتنی می پذیرفتی )

ادامه نوشته

عشق وافیون

 

دل که افسرده شد از سینه برون باید کرد

مرده هرچند عزیز است نگه نتوان داشت

 

بوی نفرت ومرگ این دل افسرده وآن عشق مرده  چنان فضای سرد سینه ام  را گرفته  که نفس کشیدن را هم برایم مشکل ساخته است .عشق چون سمی مهلک ومرگبار ذره ذره وجودم را آلوده ساخته است و شیدایی ودیوانگی بندبند وجودم را به زنجیرکشیده است .

 

ادامه نوشته

جهان پیراست و بی بنیاد

 

زندگی کردن  من  مردن تدريجی   بود

آنچه جان کرد تنم  عمر حسابش کردم

 

اين بيت زيبا ی آتشين که  از سينه ی  سوخته ی شاعر لب دوخته / زنده ياد فرخی يزدی زبانه می کشد ترجمان حال من است وشرح  به يغمارفتن عمر 45 ساله ی  من . عمری که بخش نخست آن درغفلت ونادانی ايام صباوت/ بخش ميانی آن برای دوندگی در پی نان  و بخش اخير آن نيز به طلب استرحام از دونان گذشت .

 

ادامه نوشته

یادایام - ساعی

 

 

در نمازم  خم  ابروی تو  با یاد  آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

 محراب تک افتاده ی نمازخانه گرچه غریبانه به تن پادگان وصله خورده است اما رنگ آبی نجیبانه اش به

 

ادامه نوشته

آن طبیعت  و این فطرت  

 

 

وقتی طبیعت مردی؟؟؟  با  پاکی فطرت درهم می آمیزد / عشقی ناب وخالص متولد می شود که لهیب آتش آن

 

ادامه نوشته