برای آخر بار
برای بار آخر
سی مرغ
نه سیمرغ...
ازجغرافیای وهم گذشتند.
سی .... مرغ ..... متضاد!
(تو در خویش خلاصه میشوی)
ازابرهای افترا تگرگ میبارد.
سایه ی چیزی
زیرپایت دفن میشود.
خراشی عمیق برسیب گناه
وآدمی
که
حوایش را میجوید.
" محمد قائدی"
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت 13:33 توسط سامان
|
شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد